محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4090
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« چنان يافتهايم كه پدر من « پدر تو نيز هست « پس بر ضد من با دشمن مباش « تا تير خويش را سوى كسى افكنم « كه تير خويش را سوى تو افكند « و دشمن كسى باشم كه با وى دشمنى كنى « و اين از سر دروغ نيست « چرا مرا تابع بر جمى كردى ؟ « در صورتى كه بر جمى زبون بود و در خور تبعه بودن » در همين سال هشام بن عبد الملك ، اشرس بن عبد الله سلمى را عامل خراسان كرد . محمد بن صلت ثقفى گويد : هشام بن عبد الملك ، اسد بن عبد الله را از خراسان برداشت و اشرس بن عبد الله سلمى را بر آنجا گماشت و به دو دستور داد كه مكاتبهء وى با خالد بن عبد الله قسرى باشد . گويد : اشرس مردى فاضل و نيكو كار بود و او را به سبب فضلى كه داشت ، كامل نام داده بودند ، پس سوى خراسان روان شد و چون بيامد از آمدنش خرسند شدند ، ابو اميه ، عمير يشكرى را بر نگهبانى خويش گماشت سپس او را برداشت و سمط را گماشت ، ابو المبارك كندى را قضاى مرو داد ، اما از قضا چيزى نمىدانست ، پس با مقاتل بن حيان مشورت كرد كه مقاتل ، محمد بن زيد را به او نمود كه وى را به قضا گماشت و همچنان قاضى بود ، تا اشرس معزول شد ، وى نخستين كس بود كه در خراسان سپاهيان مقيم داشت و عبد الملك بن زيار باهلى را بر آن گماشت . گويد : اشرس كارهاى كوچك و بزرگ را شخصاً رسيدگى مىكرد . گويد : و چنان بود كه وقتى اشرس به خراسان آمد مردم از خرسندى تكبير